محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى
812
آثار عجم ( فارسى )
به مرمّت آنجا پرداخته ، به سركارى جناب ميرزا على خان بواناتى ملقّب به « انوارى » « 1 » كه از جمله سلّاك ذهبى است ؛ مجاهدى است صاحب حال و سالكى حميده خصال . شرح حال شيخ مذكور [ اقطع ] : بعضى گويند فقط شيخ است . برخى نوشتهاند نيز سيادت داشته . اين فقير هم در لوحى كه به ديوار آن بقعه نصب است و تاريخ مرمّت اوّل آنجاست كه چهل و چهار سال قبل از فوت ايلخانى مذكور است ، ديدم كه آن بزرگوار را « سيّد » خوانده ؛ ايضا اختلاف است در اينكه اين همان شيخى است كه شرح احوالش در مثنوى است يا غير آن است . در تحقيق اين معنى ، آنچه فقير به تفحّص معلوم كردم ، اين است كه سه شيخ اقطع بوده [ اند ] : [ 1 ] . يكى : شيخ ابو الخير اقطع تبنانى « 2 » كه نامش حمّاد است و آن غلامى بوده از مريدان شيخ جنيد بغدادى و شغلش زنبيل بافى . تفصيل قطع دست او را مولوى در مثنوى بيان فرموده . خلاصهء آن اين است كه شيخ در كوهى مسكن ساخته و به عبادت پرداخته . به اثمارى كه باد از درخت افكندى ، قناعت كردى و به حق تعالى عهد نمودى كه به دست خود اجتناء « 3 » ننمايد . از قضا ، چند روز بادى نوزيد و ميوهاى نريخت . مجاعتش از پاى افكند ؛ ناچار به دست ، ميوهاى چيده ، تناول نمود . اتّفاقا دزدى [ 491 f ] چند در آن كوه درآمده تا مسروقاتى را قسمت سازند . ياران شحنه در قفاى ايشان تاخته ، دست و پاى آنها و دستى از شيخ بريدند : مثنوى غيرت حق گوشمالش داد زود * زانكه فرموده است اوفوا بالعهود « 4 » چون خواستند پايش را نيز ببرند ، كسى شيخ را شناخت . ياران شحنه را آگاه ساخت . دانستند كارى غلط بوده . به معذرتش برخاستند و از وى عذرها خواستند :
--> ( 1 ) . انوارى ، لقب طريقت اوست . در اشعار ، او « صبورا » تخلّص مىنمايد و شعر را مجذوبانه مىگويد ، اين دو بيت را از وى به ياد دارم : اى ترا با هر دلى كارى دگر * در پس هر پرده غمخوارى دگر در دل هر ذرّهاى بنمودهاى * از جمال خويش رخسارى دگر ( 2 ) . تبنان : به تاء قرشت و باء ابجد و نون و الف ؛ و در آخر نون ، ايضا . دهى است نزديك مصر . ( 3 ) . ميوه چيدن از درخت . ( 4 ) . اشاره است به آيهء شريفهء « وَ أَوْفُوا بِعَهْدِ اللَّهِ إِذا عاهَدْتُمْ وَ لا تَنْقُضُوا الْأَيْمانَ بَعْدَ تَوْكِيدِها » .